نوع مقاله : ویژه نامه جنگ رمضان و مقاومت
تازه های تحقیق
چکیده تفصیلی
بیان مسئله: راندهشدن شیطان و هبوط آدم ع سرآغاز دشمنی میان آن دو و تقابل حق و باطل شد. استکبار و استضعاف از پیآمدهای این تقابل بوده و تا مدت معینی که شیطان مأذون در گمراهی انسانهاست، این دوگانه ادامه خواهد داشت. مستضعف کسی است که به رغم توانمندیهای لازم، از سوی مستکبران به حاشیه رانده شده و همواره در تنگنا و زیر شکنجه است. برابر آیه ۷۵ نساء، مؤمنان مکلفاند تا در راه خدا و مستضعفان جنگ کرده و آنان را از ستم مستکبران کافر نجات دهند: «وَمَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ یقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْیةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیرًا». در روایات تفسیری شیعه، «المستضعفین» به «اهلبیت» و «اهل ولایت» تطبیق شدهاند. این تطبیق بر اساس قاعده جری و تطبیق در تفسیر قرآن و در راستای جاودانگی قرآن از «معادن حکمة الله» (اهلبیت عصمت) (احزاب: ۳۳) صادر شده است. در حقیقت این روایات از ظاهر قرآن عبور کرده و از باطن آن خبر میدهند. لیکن در منابع تفسیر اثری اهل سنت (از مفسران صحابه و تابعین) به تفسیر ظاهر آیه بسنده شده و «المستضعفین» به مؤمنان یا مردم مسلمانی تفسیر شده است که از هجرت به مکه و پیوستن به رسول الله| و سایر مسلمانان در مدینه عاجز بوده و مورد ستم مشرکان مکه قرار داشتند. اعتبار سخنان صحابه و تابعین حتی در میان اهل سنت مورد اختلاف است و شماری از دانشمندان اهل سنت نیز آن را حجت نمیدانند. از اینرو آنچه مفسران اهل سنت در ذیل آیه شریفه بهعنوان روایات تفسیری آوردهاند، از اعتبار حدیثی (که از معصوم صادر شود) برخوردار نیستند؛ چنانکه این روایات تنها به تفسیر ظاهر آیه بسنده کرده و مصداقی برای آن در طول تاریخ مشخص نمیکنند.
هدف: پاسخ به این پرسش که حمایت از مستضعفان در قرآن چگونه ترسیم شده است؟
روش تحقیق: برای پاسخ به این پرسش اساسی، از روش توصیفی‑تحلیلی استفاده شده است.
یافتهها: ظاهر آیه شریفه مربوط به اهل مکه و مؤمنان مستضعفی است که پس از هجرت رسول الله| از مکه به مدینه، زیر شکنجه مشرکان مستکبر و منع کفار قریش از مهاجرت به مدینه بودند. اما روایات تفسیری شیعه بر خلاف روایات تفسیری اهل سنت، از معدن علم الهی (اهلبیت پیامبر) صادر شده و از ظاهر آیه عبور کرده، معنای باطنی آن را آشکار میسازد. بر این اساس، روایات تفسیری شیعه با جاودانگی آموزههای قرآن و جریان آن در حیات انسانی همسوتر است؛ چراکه با جری و تطبیق، مصداق مستضعفان را در طول تاریخ نمایان میسازد. از این رو مصداق کامل مستضعفان، اهلبیت^ و باورمندان به ولایت آنان هستند که همواره در طول تاریخ مورد ظلم مستکبران و کافران بوده و فریاد استغاثهشان به درگاه الهی بلند بوده است.
نتیجه: بنابراین بر مؤمنان و باورمندان به آموزههای الهی قرآن فرض است تا در راه نجات آنان از چنگال مستکبران عالم جهاد کنند. چه قدر این آیه در این روزهایی که شیعیان اهلبیت و سرزمین اسلامی از سوی استکبار جهانی مورد هجمه همهجانبه قرار گرفتهاند، نمایان شده است.
عنوان مقاله English
نویسنده English
حمایت از مستضعفان در قرآن (مطالعه تطبیقی روایات تفسیری ذیل آیه 75 نساء)
چکیده
راندهشدن شیطان و هبوط آدم ع سرآغاز دشمنی میان آن دو و تقابل حق و باطل شد. استکبار و استضعاف از پیآمدهای این تقابل بوده و تا مدت معینی که شیطان مأذون در گمراهی انسانهاست این دوگانه هم استمرار خواهد داشت. مستضعف کسی است که به رغم توانمندیهای لازم از سوی مستکبران به حاشیه رانده شده و همواره از سوی مستکبران در تنگنا و زیر شکنجه است. برابر آیه 75 نساء مومنان مکلفند تا در راه خدا و مستضعفان جنگ کرده و آنان را از ستم مستکبران کافر نجات دهند. با روش توصیفی – تحلیلی در این نوشتار به این نتایج دست یافتیم: ظاهر آیه شریفه مربوط به اهل مکه و مومنان مستضعفی است که پس از هجرت رسول الله| از مکه به مدینه زیر شکنجه کفار و منع کفار قریش از مهاجرت به مدینه بودند. لیکن روایات تفسیری شیعه بر خلاف روایات تفسیری اهل سنت از معدن علم الهی (اهلبیت پیامبر) صادر شده و از ظاهر آیه عبور کرده معنای باطنی آن را آشکار میسازد. بر این اساس روایات تفسیری شیعه با جاودانگی آموزههای قرآن و جریان آن در حیات انسانی همسوتر است که با جری و تطبیق مصداق مستضعفان را در طول تاریخ نمایان میسازد.
واژگان کلیدی: حمایت از مستضعفان، استضعاف، استکبار، روایات تفسیری فریقین.
مقدمه
هبوط آدم ع و رانده شدن شیطان از درگاه الهی سرآغاز دوگانههایی شد که در تقابل با یکدیگر رخ نمایی میکنند. دوگانههای نور و ظلمت، ایمان و کفر، توحید و شرک، عقل و جهل و ... . استکبار و استضعاف نیز از سنخ همین دوگانههایی هستند که همواره در حیات انسانها در تقابل با یکدیگر بودهاند. استضعاف، گونههای مختلفی دارد که استضعاف سیاسی- اجتماعی یکی از این گونههاست. در این گونه از استضعاف، گروهی از افراد جامعه به رغم توانمندیهای لازم در مدیریت جامعه از سوی مستکبران به حاشیه رانده شده و در انزوا به سر میبرند. نیز گاه دیگر طیفی از جامعه به دلیل اعتقادی و باورمندی به آموزههای الهی از سوی مستکبران در تنگنا بوده و از توان لازم برای مقابله و رهایی از سلطه استکبار را ندارند. خداوند در آیه 75 نساء بر مومنان تکلیف میکند تا برای رهایی گروه اخیر از سلطه مستکبران جهاد کنند. تقابل استکبار و استضعاف با زندگی انسان در روی کره خاکی آغاز شده و همواره با استمرار این حیات دوام خواهد داشت. از اینرو جاودانگی آموزههای قرآن نیز بر استمرار این تکلیف در طول حیات انسان تأکید دارد. بنابراین امروز نیز مبارزه و جهاد برای رهایی مستضعفان از ستم مستکبران تکلیفی الهی بر باورمندان به آموزههای قرآن است. این مبارزه و جهاد تا برچیدن ستم و برپایی عدالت در پهنه زمین استمرار خواهد داشت.
الف. مفهومشناسی
استضعاف از ریشه ضَعْف و ضُعف است که در دو معناى «ضعیف یافتن» یا «ضعیف شمردن» و «به ضعف کشاندن» (راغب،1412: 507)کاربرد دارد. بر این اساس مستضعف کسی نیست که ضعیف و ناتوان و فاقد قدرت و نیرو باشد، بلکه کسی است که نیروهای بالفعل و بالقوه دارد، اما از سوی ظالمان و مستکبران مورد استضعاف قرار گرفته است (مکارم شیرازی،1381: 16/19-20). پدیده استضعاف غالباً در برابر نوعى برترىطلبى نمایان مىشود. قرآن از دو گونه تقابل استضعاف و استکبار روایت میکند که در یک معنا مستکبرین جبهه مقابل مسیر الهی بهشمار میروند که مستضعفین را نیز به استضعاف میکشند؛ در این مفهوم خداوند و مستضعفین در جبهه واحدی علیه مستکبرین قرار میگیرند (سبا: 33). معنای دیگر آن که حاوی نوعی قصور و کوتاهی از سوی خود مستضعف است نیز مفهومی سیاسی است (نک: علیخانی و همکاران،1394: 2/207). استضعاف به معنای نخست در برابر استکبار سیاسی-اجتماعی است که در پژوهش حاضر بدان پرداخته میشود.
مستضعفان یا ناتوانان کسانى هستند که قدرتهاى ستمکار آنان را ناتوان ساخته است و استثمار کرده و اراده و معنویات نفوسشان را لگدکوب ساخته ولى با وجود این در برابر ظلم پایدارى مىکنند بدین امید که خداوند تعالى روزى برایشان رهبرانى فرستد و آنان را از یوغ ستم آزاد نمایند (من هدی القرآن، 1419: 2/122).
استکبار از ریشه «کبر» به معنی اظهار بزرگی و برتریجویی (راغب،1412: 697) است؛ یعنی کسی که به دنبال برتری بر دیگران است و این برتریجویی به این خاطر است که خود را از دیگران بزرگ شمرده و به دنبال جایگاهی است که شایسته آن نیست (قرشی،1371: 6/74). حاصل اینکه این واژه از ریشه «کبر» به معنای برتریخواهی و امتناع از پذیرش حق از روی عناد و تکبر است. اما در اصطلاح به معنای سلطهجویی، استعمار و استثمار معنا میشود(پویا،1379: 1، فصل1). استکبار در قرآن در اشکال گوناگونی ظهور کرده است: استکبار عبادی؛ همان تکبر ورزیدن در برابر حقیقت است. مستکبران از خضوع و خشوع در برابر پروردگار خودداری میکنند(نساء: 172). استکبار سیاسی؛ در مقام حکمرانی رخ نموده و مستکبران حاکم خود را قیم مردم دانسته و آنان را کوچک میشمارند و برخلاف ضوابط عقلی و شرعی به ظلم و ستم میپردازند(قصص: 4؛ اعراف: 88). استکبار اقتصادی؛تفاخر و کبر ورزیدن به دلیل جایگاه اقتصادی و موقعیت مالی است که به دلیل جایگاه اقتصادی، خود را برتر از دیگران انگاشته و حق اعمال زور و تحقیر دیگران را برای خود جایز میشمرد(عنکبوت: 39؛ قصص: 28). استکبار علمی؛ فردی که به درجهای از دانش رسیده، خود را برتر از دیگران پنداشته و در زمره مستکبران قرار میگیرد (اعراف: 175؛ مدثر: 18-25) (نک: فرقانی، بیتا، 15-25). استکبار رسانهای: رفتار سامری را که با بدعتهای خود و تبلیغات دروغین و ارائه دین ساختگی، پیروان موسی× را به گمراهی کشاند، میتوان نمونهای از استکبار رسانهای بهشمار آورد(طه: 95-97). هر یک از این موارد میتواند مستضعفان را در بند کرده و با ستم آنان را به حاشیه رانده و در خفقان نگه دارد.
«وَمَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ یقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَٰذِهِ الْقَرْیةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیرًا».
این آیه شریفه در میانه آیات جهاد و قتال قرار گرفته است. این آیه در پی تهییج عموم مؤمنان به جهاد در راه خدا و مستضعفان است؛ مؤمنان خالص با همین یاد خدا به جهاد تشویق میشوند و آنان که ایمان ضعیفی دارند با تحریک عواطف و رهایی مستضعفان از چنگ مستکبران کافر تحریک و اقدام به جهاد میکنند. روشن است هر دو گروه در حقیقت در راه خدا جهاد میکنند و به تکلیف الهی عمل میکنند. پیامبر| به همراه چند تن از مسلمانان از مکّه به مدینه هجرت کرد و در مکّه از مسلمانان، کسانى باقى ماندند که قادر به هجرت نبودند. در میان این افراد مردان، زنان و کودکانى وجود داشتند که در نتیجۀ [پاىبندى به] دین خود از سوى مشرکان اذیت و آزار مىشدند. اینان توان دفاع از خود را نداشتند و یاورى نیز نمىیافتند. ازاینرو، خداوند آنان را به «مستضعفین» توصیف کرده است. و چون رشتههاى امید از همه جا گسسته شد، به خدا پناه بردند، و گفتند: «رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ اَلْقَرْیةِ اَلظّالِمِ أَهْلُها وَ اِجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیا وَ اِجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً»؛ اى پروردگار ما! ما را از این قریه ستمکاران (مکّه) بیرون آر و از جانب خود، یار و مددکارى قرار ده.
خداوند، گرفتارى این مسلمانان مستضعف را وسیلهاى براى تشویق مسلمانان به جهاد قرار داد تا برادران دینى خود را از آن گرفتارى رها کنند.
گروهى از «مستضعفین» تا عام الفتح (سال فتح مکه) در مکّه باقى ماندند تا اینکه پیامبر| پیروزمندانه وارد مسجد الحرام شد و سران شرک، خود را به وى تسلیم کردند و بتها شکسته شد و کلمۀ اسلام برترى یافت و خداوند به مستضعفان مکّه منّت نهاد و آنان، عزیزان مکّه شدند.
ب. مستضعفان در روایات تفسیری شیعه
بر پایه روایات تفسیری شیعه مقصود از مستضعفان در آیه شریفه اهلبیت ع و اهل ولایت هستند. حُمران از امام باقر ع درباره آیه 75 نساء نقل می کند که امام میفرماید: ما همانها (مستضعفین) هستیم (عیاشی، 1380: 1، ص 257). چنانکه سُماعه هم از امام صادق ع درباره «اَلْمُسْتَضْعَفِینَ» پرسید و امام ع پاسخ داد: آنان اهل ولایت هستند و در پایان روایت فرمودند: ما همانها هستیم (عیاشی، همان، ص 257).
روایات یاد شده در مقام تطبیق آیه شریفه بر ائمه ع هستند و امام در مقام شکوا، از ظلم ظالمان این امت چنین فرموده، و خود را مستضعف خوانده، نه این که خواسته باشد آیه را تفسیر کند (طباطبایی، 1402: 4، ص677). در حقیقت بر پایه قاعده جری و تطبیق، و جاودانگی آیات و آموزههای قرآن، آیات قرآن در هر زمان و مکانی بر مصداقهایی تطبیق میکنند. این در حالی است که به قرینه «رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْیةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا» مراد از مستضعفان گروهی از مومنان هستند که مورد ظلم کافران قریش بودند و به جای استغاثه از مردم و خویشاوندان از پروردگار طلب یاری میجستند تا آنان را از آن قریه خارج کرده و از سوی خود ولی و یاوری برای آنان قرار دهد (نک: طباطبایی، همان، ج4، ص 673).
شواهد گوناگونی گواه پذیرش این روایت هستند. از جمله روایات زیادی که «مستضعفان» در آیات مختلف قرآن را بر اهلبیت ع (بحرانی، 1415: 4، ص 249) تطبیق دادهاند؛ نیز واقعیتهای تاریخی که همواره اهلبیت ع در تنگنا بوده و از حقوق حقه خویش محروم بودهاند.
نیز مراد از قریه در «مِنْ هَذِهِ الْقَرْیةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا» مکه است. مرحوم کلینی با سند متصل از امام سجاد ع در ضمن روایتی طولانی نقل می کند: پس از وفات خدیجه س و جناب ابوطالب اقامت در مکه برای رسول الله| ملال آور شد و غم شدیدی بر وی وارد و از کفار قریش بر جان خویش بیمناک شد؛ به جبرئیل شکایت کرد و خدای عز و جل بر وی وحی کرد یا محمد| از این قریهای که اهلش ظالماند خارج شود و به مدینه هجرت کن. امروز در مکه یاوری نداری... (کلینی، 1407: 8/340-341؛ نیز نک: 1/440).
بر اساس این آیه، آخرین داروی داغ در مسیر برچیدن ظلم و برپا داشتن عدالت جهاد در راه خداست. در این صورت در هر دیاری که مومنان مستضعف در چنگال ظلم آشکار و سیاه گرفتار باشند آن دیار مشمول «هَذِهِ الْقَرْیةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا» بوده و اختصاص به مکه نخواهد داشت؛ و بر سایر مومنان واجب است تا میتوانند در رهایی مستضعفان با ظالمان آن قریه جنگ کنند. این حکم قطعی در طول زمان است تا نوبت صاحب امری که زمین را پس از آن که از ظلم و جور پر شده است با عدل و داد پر کند فرا برسد(صادقی، 1432: 7/181).
ج. مستضعفان در روایات تفسیری اهل سنت
در مصادر تفسیر روایی اهل سنت « وَالْمُسْتَضْعَفِینَ» به مومنان مستضعفی که در مکه بودند تفسیر شده است. طبری با سند متصل از مجاهد نقل میکند: مومنان را دستور داده است که درباره مستضعفان مومن در مکه جهاد کنند (طبری، 1422: 7/226؛ ابنابیحاتم، 1419: 3/1002).
در بعضی روایات هم به مردم مسلمانی که در مکه هستند تفسیر شده است. ابنعباس گفته است: منظور از «وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ» مردم مسلمانی هستند که در مکه بودند و نمیتوانستند از آن خارج شوند و مهاجرت کنند (ابنابی حاتم، همان، 3/1002). همچنین از ابنعباس نقل شده است: من و مادرم از مستضعفان بودیم. من از کودکان و مادرم از زنان بود (ابنابیحاتم، 1419: 3/1002). همین مطلب را سیوطی از بخاری نقل کرده است (سیوطی، 1404: 2/183).
قریه در آیه شریفه همان مکه است. از سدی نقل کردهاند: اما قریه همان مکه است (طبری، 1422: 7/226). ابنعباس و ابنزید هم گفتهاند: و «الْقَرْیةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا» مکه است (طبری، همان، 7/228). ابنابیحاتم از عائشه درباره «رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْیةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا» نقل کرده است که مکه است (ابنابیحاتم، 1419: 3/1002).
د. بررسی تطبیقی روایات تفسیری فریقین
در روایات تفسیری فریقین «الْقَرْیةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا» به مکه تفسیر شده است و از نقاط اشتراک میان روایات تفسیری شیعه و اهل سنت است. لیکن نکته کانونی در این آیه «وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ» است که بر پایه روایات تفسیری شیعه بر اهلبیت ع تطبیق شده است. با توسعه معنایی، مراد از اهلبیت شامل شیعیان هم خواهد شد زیرا که در نظام امت و امامت پیوندی ناگسستنی میان امام و امت برقرار است. روایات تفسیری شیعه از معدن علم الهی (اهلبیت پیامبر| ) صادر شده است. برابر حدیث ثقلین (مورد قبول فریقین) اهلبیت هم ردیف قرآن و برابر آیاتی از قرآن مانند نحل/44 و روایاتی که امامت اهلبیت را استمرار نبوت و مرجعیت علمی آنان را برای دوران پس از رحلت رسول الله| ثابت میکنند چنین تطبیقی با اطمینان قابل پذیرش است. بنابراین روایات تفسیری شیعه فراتر از ظاهر آیات را دیده و در پرتو جاودانگی قرآن مصداق آن را مشخص میکنند. رانده شدن شیطان از درگاه الهی و هبوط آدم و حوا سرآغاز دشمنی و تقابل حق و باطل شد «قَالَ اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَکُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِینٍ» (اعراف: 24) و همواره استمرار دارد. از این رو قاعده عمومی که از این آیه شریفه استفاده میشود جهاد در راه مستضعفان تکلیفی الهی بر همه باورمندان به قرآن است. «بر همه مسلمین فرض است تا اسرای خود را که در دست کفار اسیرند، به هر شکلی که میتوانند با اموال یا جنگ و غیره از دست کفار نجات دهند و نباید آنان را در دست کفار رها کنند» (ماتریدی، 1426: 3/257). با اینکه جهاد در راه خدا عام بوده و شامل هر کار خیری می شود ولی جهاد در راه مستضعفان را به طور خاص ذکر کرد، زیرا رها ساختن مسلمانان ضعیف از دست کفار از بزرگترین و ویژهترین خیرها است (حقی، بیتا، 2/237).
این در حالی است که اولا روایات تفسیری اهل سنت از صحابه و تابعین است که حجیت آن در میان اهل سنت هم محل اختلاف است (نک: آهنگران، موسویان، بررسی حجیت آراء صحابه بر اساس مبانی اهل سنت، 1399ش، پژوهشنامه علوم حدیث تطبیقی). ثانیا بر ظاهر آیه محدود بوده و تنها به مورد نزول آن بسنده کرده است. حال آنکه قرآن معجزه جاودانه بوده و آموزههای آسمانیاش همواره در طول زمان جریان دارد.
نتیجهگیری
روایات تفسیری اهل سنت بر تفسیر ظاهر آیه بسنده کرده و معنای عامی از آن که با جاودانگی قرآن هماهنگ باشد بهدست نمیدهد. چنانکه روایات تفسیریشان از اساس روایت نبوده و اقوال صحابه و تابعین است که اعتبار آن در حد اعتبار اقوال سایر مفسران است و از حجیت حدیث (سخن معصوم) برخوردار نیست. در حالی که روایات تفسیری شیعه از عِدل قرآن (حدیث ثقلین) صادر شده و از حجیت قول معصوم (آیه تطهیر) برخوردار است. قرآن معجزه جاوید رسول الله| است که آموزههای آن نیز همواره در زندگی بشر جریان دارد. بر این اساس همواره مستضعفان و مستکبرانی در تاریخ حیات انسان حضور دارند که در روایات شیعه مستضعفان بر اهلبیت و اهل ولایت (باورمندان به ولایت اهلبیت) تطبیق شدهاند. شواهد تاریخی هم گواه بر این معناست که امروز اهلبیت و شیعیانشان مورد ستم مستکبران بوده و همواره به درگاه الهی تضرع میکنند که از ستم مستکبران رهایی یابند. بنابراین بر مسلمانان فرض است تا برای نجات آنان جهاد کنند.
منابع و مآخذ