نوع مقاله : ویژه نامه جنگ رمضان و مقاومت
تازه های تحقیق
چکیده مبسوط
آیه ۷۵ سوره نساء با این پرسش بنیادین که «وَمَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ…» خطاب به جامعهی مؤمنان، جهاد را با یکی از روشنترین اهداف اجتماعیاش معرفی میکند: حمایت از مستضعفان و رهایی آنان از سلطه ظالمان. این پژوهش با رویکرد تطبیقی، روایات تفسیری فریقین را ذیل این آیه بررسی کرده و نشان میدهد که با وجود تفاوتهای گسترده در حوزههای فقهی و کلامی، هر دو جریان شیعه و اهلسنت در اصلِ تفسیر آیه و لزوم یاری مظلومان، دارای اجماع عملی و معناشناختی هستند. در این بررسی، ۲۸ روایت شیعه و ۱۴ روایت اهلسنت گردآوری و تحلیل شده است.در بخش نخست، روایات فریقین به تبیین مفهوم «مستضعف» میپردازند. در بعد لغوی، مستضعف کسی است که «تضعیفشده» و «توان و اعمال قدرت از او سلب شده است»، نه صرفا فردی فقیر یا ناتوان. در اصطلاح تفسیری، روایات هر دو مذهب مستضعفان را انسانهایی معرفی میکنند که زیر سلطه ظالمان و ستمگران قرار گرفته و امکان دفاع از جان، دین و مال خود را ندارند. بخش مهمی از این روایات بیان کننده این نکته هستند که محور مستضعفبودن، بیپناهی و گرفتارشدن در ساختارهای ستم و جور ظالمان است، نه ضعف ذاتی و درونی.در بررسی شأن نزول نیز نوعی همگرایی تفسیری مشاهده میشود. در منابع تفسیری و روایی شیعه و اهلسنت بیان شده است که آیه درباره گروهی از مسلمانان مکه نازل شده است که تحت فشار و ستم مداوم مشرکان بودند و امکان یا توان هجرت نداشتند. به همین دلیل، آیه مذکور جهاد را ابزاری دفاعی و نجات دهنده برای ستمدیدگان بی دفاع معرفی میکند؛ جهادی که هدف آن آزادسازی انسانهای گرفتار در چنبره ظلم است، نه گسترش قلمرو یا اعمال قدرت.ویژگی ممتاز در روایات تفسیری شیعه، پرداختن به بعد باطنی و ولایی آیه است. در این روایات، افزون بر معنای ظاهری مستضعفان (مسلمانان ناتوان و گرفتار در مکه)، بعد دیگری مطرح میشود که در آن «امامان معصوم و پیشوایان الهی» نیز به عنوان مصادیق مستضعفان معرفی شدهاند؛ یعنی کسانی که حق رهبری و امامت الهیشان در برابر سلطه ساختارهای جور مغلوب و مستور مانده است. بر این اساس، آیه نه تنها دعوتی به یاری ستمدیدگان اجتماعی است، بلکه حامل پیام حمایت از ولایت الهی و مقابله با تلاشهای تاریخی برای به حاشیهراندن امامان حق نیز تلقی میشود. این قرائت، لایه معنایی دیگری به مفهوم استضعاف میافزاید و آن را از سطح فردی و اجتماعی به سطح امامت و رهبری الهی ارتقا میدهد.این مطالعه تطبیقی نشان میدهد که هر دو مذهب اتفاق دارند که هدف آیه، حمایت از مستضعفان در برابر ظالمان است و مستضعفان تنها به معنای افراد ناتوان نیستند، بلکه نماد انسانهاییاند که حق آنان پایمال شده است. روایات اهلسنت بر بعد اجتماعی و تاریخی استضعاف تاکید دارند، در حالی که روایات شیعه علاوه بر این، به بعد باطنی و ولایی توجه داشته و امامان معصوم را مصادیق بلندمرتبه مستضعفان معرفی میکنند. آیه ۷۵ سوره نساء در مجموع یکی از محکمترین آیاتی است که در اکثر تفاسیر فریقین اعم از روایی و غیرآن بصورت مشترک اخلاقی و انسانی در سنت اسلامی برای مقابله با ظلم و حمایت از محرومان است.
عنوان مقاله English
نویسنده English
کارکرد حمایتی جهاد در قرآن: مطالعه تطبیقی روایات تفسیر آیه ۷۵ نساء با تأکید بر حمایت از مستضعفان
چکیده
آیه ۷۵ سوره نساء با طرح یک پرسش انتقادی، مؤمنان را به دفاع و یاریرسانی در برابر ظلم فرا میخواند و از «مستضعفان»، بهویژه زنان، کودکان و مردان ستمدیده، بهعنوان علت و غایت قیام و جهاد یاد میکند. این آیه در میان مفسران شیعه و سنی جایگاهی ویژه دارد و روایات تفسیری فریقین نقش مهمی در تبیین مفاهیمی همچون «استضعاف»، «نصرت» و «هدف جهاد» ایفا کردهاند. پژوهش حاضر با روش توصیفی‑تحلیلی و رویکرد تطبیقی، به بررسی روایات تفسیری منقول در منابع روایی و تفسیری دو حوزه حدیثی میپردازد و میکوشد تمایزها و اشتراکهای آنها را در فهم آیه روشن سازد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که در هر دو سنت تفسیری، دفاع از مظلوم و رفع استضعاف، یکی از اهداف اساسی تشریع جهاد معرفی شده است. با این تفاوت که برخی روایات شیعی با تأکید بر بُعد امامت و رهبری الهی، دایره «مستضعفان» را به سطحی عمیقتر -یعنی نیاز به هدایت و ولایت- نیز گسترش میدهند، در حالی که غالب روایات اهل سنت بیشتر بر جنبههای اجتماعی، انسانی و دفاعی آیه تمرکز دارند. این مطالعه نشان میدهد که روایات فریقین، هرچند در برخی زمینهها اختلافات مفهومی دارند، اما بر اصل «نصرت مظلوم» و «رفع ظلم» بهعنوان مقصد مهم جهاد اتفاق نظر دارند. در نتیجه، آیه ۷۵ نساء در پرتو روایات تفسیری، جهاد را نه بهعنوان اقدامی تهاجمی، بلکه به منزله سازوکاری دفاعی، انسانی و نجاتبخش برای حفظ کرامت انسانی معرفی میکند.
واژگان کلیدی: آیه ۷۵ نساء، جهاد، مستضعفان، مؤمنان، شیعه، اهل سنت.
مقدمه
آیات قرآن کریم همواره با مجموعهای از دادههای لغوی، شأن نزول، سیاق و روایات تفسیری فهم میشوند و در این میان، روایات تفسیری نقش تعیینکنندهای در تبیین مفاهیم کلیدی و غایات احکام ایفا میکنند. آیه ۷۵ سوره مبارکه نساء از جمله آیاتی است که در آن، قرآن کریم با زبانی انتقادی و برانگیزاننده، مؤمنان را به دفاع از مستضعفان و مقابله با ظلم فرا میخواند: «وَما لَکُم لا تُقاتِلونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَالمُستَضعَفین…». طرح پرسش در قالب «ما لکم» نشان میدهد که ترک یاری مظلومان امری نکوهیده است و همین ساختار بلاغی، زمینهای برای شکلگیری روایات تفسیری متعدد در منابع حدیثی و تفسیری فریقین شده است.
جایگاه محوری مفهوم «استضعاف» در این آیه، سبب شده که مفسران فریقین با بهرهگیری از روایات تفسیری، به برداشتهای متنوعی پیرامون ماهیت مستضعفان، گستره مصادیق آنان و نوع یاریرسانی مورد نظر قرآن دست یابند. در منابع روایی شیعه، افزون بر ابعاد اجتماعی و انسانی دفاع از مظلوم، گاهی قرائتی معرفتی و ولایی نیز مطرح میشود که در آن مستضعفان صرفاً به افراد تحت فشار سیاسی یا اقتصادی محدود نمیشوند، بلکه شامل محرومان از هدایت و ولایت الهی نیز تفسیر شدهاند. در مقابل، روایات اهل سنت عمدتاً بر ظلمستیزی، آزادی دینی، حفاظت از جان و مال، و ضرورت مقابله با سرکوب و ستم تمرکز دارند.
این مطالعه امید دارد که با ارائه نگاهی علمی و مستند، بتواند سهمی در تقویت پژوهشهای تطبیقی قرآن و حدیث، فهم دقیقتر آیات اجتماعی قرآن، و بازنمایی جایگاه دفاع از مستضعفان در نظام ارزشی قرآن ایفا کند.
الف. واژهشناسی مستضعف
واژه «مستضعف» پنج بار در قرآن کریم بهصورت اسمی و به صیغه جمع مذکر سالم به کار رفته است: چهار مرتبه در سوره نساء (آیات ۷۵، ۹۷، ۹۸ و ۱۲۷) و یک مرتبه در آیه ۲۶ سوره انفال.
مراد از مستضعفان در این آیات، مسلمانان مکه هستند که مشرکان مانع از هجرت آنان میشدند. مستضعف به معنای «ضعیف شمردهشدگان» است (مجمع البحرین، 1416: ۵/۸۵؛ قاموس قرآن، ۴/۱۸۴؛ راغب اصفهانی، 1412: ۱/۵۰۷).
امام علی× در این باره میفرماید: «بر کسی که حجت به او رسیده، گوشش آن را شنیده و دلش آن را فهمیده، دیگر عنوان ناتوان و معذور صدق نمیکند» (سید رضی، خطبه ۱۸۹).
ب. نظرات مفسران فریقین ذیل آیه شریفه
در این بخش، دیدگاههای تفسیری مفسران فریقین ذیل آیه شریفه، با تأکید بر منابع معتبر تفسیری و روایی هر دو مکتب، استخراج، دستهبندی و سپس بهصورت تطبیقی تحلیل میشود.
در تفسیر شیخ طوسی ذیل آیه ۷۵ نساء، این آیه به عنوان سرزنشی الهی خطاب به مسلمانان دانسته شده است که چرا با وجود انگیزههای روشن، برای خدا و برای نجات مستضعفان از ظلم نمیجنگند. او با تحلیل نحوی نشان میدهد که عبارت «ما لَکُم لا تُقاتِلون» نافی هرگونه عذر برای ترک جهاد است (التبیان، 1413: ۳/۲۵۸).
طبرسی در تفسیر آیه ۷۵ نساء، آیه را خطاب و سرزنشی الهی به مؤمنان میداند که چرا با وجود فراهم بودن توان و امکان، برای جهاد در راه خدا و یاری مستضعفانی که زیر فشار مشرکان قرار دارند، اقدام نمیکنند. به گفتۀ او، مقصود از «فی سبیل الله» جهاد برای اطاعت الهی و نصرت دین، و مراد از «مستضعفین» مردان، زنان و کودکانی است که توان دفاع از خویش را ندارند (طبرسی، 1415: ۳/۱۱۶).
علامه طباطبایی در المیزان با تکیه بر ساختار واژه «استضعاف» تأکید میکند که مراد از مستضعف کسی است که به وسیلۀ نظامهای ظالمانه از قدرت اجتماعی محروم شده است. به تعبیر او، استضعاف نتیجۀ روابط نابرابر قدرت در جامعه است و قرآن با ذکر این مفهوم، مسلمانان را به مقابله با چنین ساختارهای ظلمآمیزی فرا میخواند (طباطبایی، 1374: ۴/۶۷۲).
در تفسیر نمونه، این آیه دعوتی عاطفی و انسانی به جهاد دانسته شده است؛ بدین معنا که قرآن پس از تکیه بر ایمان و منطق سود و زیان، این بار احساسات انسانی را خطاب قرار میدهد و میپرسد: چرا برای نجات مردان، زنان و کودکانی که در محیطی خفقانآور گرفتار ستمگراناند، قیام نمیکنید؟ آیه در حقیقت میفهماند که خدا با سپردن این مسئولیت به خود مؤمنان، به دعای آنان پاسخ داده است (مکارم شیرازی، 1381: ۴/۹).
فخر رازی در تفسیر آیه مذکور، ترک جهاد را نکوهش میکند و خودِ آیه را تأکیدی بر وجوب جنگ برای نجات مؤمنان مستضعف مکه میداند؛ مردان، زنان و کودکانی که تحت آزار مشرکان بودند و به سبب ناتوانی یا شرایط آن روز، امکان هجرت نداشتند. فخر رازی همچنین به مباحث نحوی مانند نسبت دادن صفت ظلم به «قریه» و نیز مباحث کلامی، از جمله استدلال معتزله به آیه برای اثبات اختیار انسان، اشاره میکند و جهاد در این آیه را شبیه آزادسازی اسیر و دارای بُعدی انسانی و اخلاقی قوی معرفی مینماید (فخر رازی، 1411: ۱۰/۱۴۰).
سیوطی در الدرّ المنثور مجموعهای از روایات درباره آیه «وَما لَکُم لا تُقاتِلون…» گرد آورده که همگی بر یک نکته تأکید دارند: مقصود از مستضعفان، مسلمانان محصور و ناتوانِ مکه بودند که به سبب فشار مشرکان، امکان هجرت نداشتند؛ تا آنجا که ابنعباس نیز خود و مادرش را از آنان میشمارد (سیوطی، 1404: ۲/۱۸۳).
ابنعاشور در تفسیر التحریر و التنویر، آیه «وَما لَکُم لا تُقاتِلونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَالمُستَضعَفین» را استفهامی انکاری میداند که در حقیقت معنای امر و الزام به جهاد را دارد؛ یعنی مسلمانان هیچ عذری برای ترک جنگ ندارند (التحریر و التنویر، بیتا، ۴/۱۸۳).
روایات تفسیری شیعه و اهل سنت، اگرچه از نظر محتوایی همپوشانی قابلتوجهی دارند، اما در جهتگیریها و اولویتهای تفسیری تفاوتهایی با یکدیگر دارند. در هر دو طیف روایی، بخش اصلی روایات به سه محور مشترک میپردازد: اول، تبیین زمینه تاریخی و اجتماعی نزول آیه و توصیف وضعیت مستضعفانی که در مکه زیر فشار مشرکان قرار داشتند؛ دوم، توضیح مفهوم مستضعف به عنوان گروهی فاقد قدرت دفاعی و محروم از امکان هجرت؛ و سوم، تعیین مصادیق عینی این گروه، بهویژه مردان، زنان و کودکانی که توان رهایی نداشتند. این اشتراک نشان میدهد که سنت تفسیری دو مذهب در فهم تاریخی و اجتماعی آیه همسو بوده و هر دو رویکرد، آیه را دعوتی به مقابله با ظلم و یاری ستمدیدگان میدانند.
اما تفاوتهای دو مکتب تفسیری بیشتر در نوع تأکیدها و گستره روایات دیده میشود. در تفاسیر شیعه، برخی روایات افزون بر بیان شرایط عمومی مستضعفان، برداشتهای ولایی را نیز ارائه میدهند و اهلبیت پیامبر^ به عنوان مصداق برجسته مستضعفان معرفی شدهاند؛ رویکردی که در منابع اهل سنت دیده نمیشود. در مقابل، تفاسیر اهل سنت، بهویژه طبری و سیوطی، تمرکز بیشتری بر تحلیلهای ادبی، لغوی و نحوی دارند.
ج. دستهبندی روایات تفاسیر فریقین
دسته اول: روایات مربوط به شأن نزول آیه ۷۵ نساء
در منابع تفسیری و روایی نخستین، آیه ۷۵ نساء در پیوند با وضعیت مسلمانان تحت فشار در مکه دانسته شده است. این دسته از روایات بیان میکنند که گروهی از مسلمانان - اعم از مردان، زنان و کودکان- پس از هجرت پیامبر به مدینه، همچنان در مکه گرفتار ظلم و ستم مشرکان قریش بوده و قادر به خروج و پیوستن به جامعه اسلامی نبودند. مضمون مشترک این نقلها، تأکید بر «عجز واقعی» آنان در برابر ساختار قدرت مکه است؛ عجز از مهاجرت، از دفاع و حتی از اظهار آشکار ایمان.
امام علی بن الحسین× فرمود: «خدیجه÷ یک سال پیش از هجرت از دنیا رفت و ابوطالب× یک سال پس از وفات خدیجه از دنیا رفت. هنگامی که پیامبر خدا| آن دو را از دست داد، اقامت در مکه بر او سخت شد و اندوهی شدید بر ایشان وارد گشت و از سوی مشرکان قریش بر جان خود بیمناک شد. پس این وضعیت را نزد جبرئیل شکایت کرد. خداوند عزّوجلّ به او وحی فرستاد: «از این شهر که اهلش ستمکارند بیرون برو و به مدینه هجرت کن؛ زیرا امروز در مکه یاوری برای تو نیست. و در برابر مشرکان آماده جنگ باش». در این هنگام، رسول خدا| بهسوی مدینه روی آورد» (حویزی، 1415: ۱/۵۱۷؛ بحرانی، 1416: ۲/۱۲۸؛ عیاشی، 1380: ۱/۲۵۷).
مستضعفان، مردم مسلمان مکه هستند که توانایی خارج شدن از مکه را نداشتند (طبری، 1412: ۷/۲۲۷).
دسته دوم: روایات مربوط به تبیین مفهوم واژه «مستضعف»
روایات تفسیری فریقین، مفهوم «مستضعف» را به عنوان وضعیتی مرکب از چند مؤلفه توضیح میدهند: ناتوانی واقعی، عدم برخورداری از امکانات اجتماعی یا امنیتی، و فقدان توان مهاجرت یا تغییر وضعیت.
عیاشی از سماعه نقل کرده که گفت: از رسول خدا| راجع به مستضعفین پرسیدم. ایشان فرمودند: «آنها اهل ولایت هستند». گفتیم: مقصود شما کدام ولایت است؟ فرمود: «مقصود ولایت ائمه^ نیست، بلکه منظور از آن، ولایت در عقد نکاح، ارث و معاشرت است» (بحرانی، 1416: ۳/۴۰۵).
همین روایت با همین مضمون در تفسیر کنزالدقائق نیز وارد شده است (قمی مشهدی، 1368: ۳/۵۱۶).
دسته سوم: روایات مربوط به ذکر مصادیق مستضعف
این دسته از روایات نشان میدهند که استضعاف جنبهای ساختاری دارد؛ به این معنا که افراد از آنرو مستضعف شمرده میشوند که به دلیل عوامل بیرونی - نه انتخاب فردی - از توان دفاع، مهاجرت، یا حتی تشخیص صحیح محروم هستند (سیوطی، 1404: ۲/۱۸۳).
در روایات تفسیری شیعه، «مستضعف» تنها به معنای ناتوان اقتصادی یا مظلوم اجتماعی نیست، بلکه بهویژه در لایه باطنی آیات، گاهی اهلبیت^ به عنوان مصداق آن معرفی شدهاند.
عیاشی به نقل از حمران، از امام باقر× روایت کرده است: «مقصود از مستضعفان، ما هستیم» (بحرانی، 1416: ۳/۴۰۵؛ عیاشی، 1380: ۱/۲۵۷).
اهلبیت^ از سوی خدا برای امامت و ولایت منصوب بودند، اما جامعه و حکومتهای وقت حق آنان را نادیده گرفتند و آن جایگاه الهی را از ایشان بازداشتند؛ از اینرو، «مستضعف» از جهت سلب حق و منزوی کردن موضع الهی بر آنان تطبیق مییابد.
ویژگی رویکرد روایات تفسیری شیعی: این تفسیر لزوماً معنای ظاهری آیات را نفی نمیکند، بلکه مصداقی باطنی یا تأویلی به شمار میرود. در نتیجه، ممکن است آیه در ظاهر درباره گروهی مظلوم باشد، اما در لایه تأویل، بر اهلبیت^ نیز صدق کند. با این تفسیر، اهلبیت^ به عنوان گروهی معرفی میشوند که علیرغم جایگاه واقعیشان، از سوی قدرتهای سیاسی «ضعیف شمرده شده» یا «از حق خود محروم» گشتهاند؛ بنابراین آیات وعده نصرت و وراثت زمین بر «مستضعفان» در قرائت شیعی، نوید برآمدن و تحقق نهایی حق اهلبیت^ نیز دانسته میشود.
دسته چهارم: روایاتِ گسترهدار در زمان؛ مؤمنان هر عصر، مصداق مستضعف (نگاهی فراتاریخی به مفهوم استضعاف در تفاسیر شیعی)
در این روایات، مستضعف تنها گروهی در گذشته نیست، بلکه عنوانی است که بر مؤمنانی در هر دوران اطلاق میشود که به دلیل فشار سیاسی، اجتماعی یا محیطی، قادر به اظهار باور خود یا تحقق مسئولیتهای دینی نیستند. این رویکرد، در واقع گسترشی هرمنوتیکی از مفهوم مستضعف ارائه میدهد و آن را به یک الگوی تاریخی-اجتماعی تبدیل میکند، نه صرفاً موردی مقید به وضعیت مکه.
علی بن ابراهیم در تفسیر آیه «وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ» فرمود: آنان که در مکه مورد شکنجه قرار گرفتند [باید بجنگید] تا آنان را رها سازید. و آنان میگویند: «رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیراً». مقصود، مؤمنان از یاران پیامبر| است (بحرانی، 1416: ۳/۴۰۵).
نتیجهگیری
در تفاسیر فریقین، آیه ۷۵ نساء به عنوان یکی از بنیادیترین نصوص قرآنی در تبیین غایت جهاد مطرح شده است. مفسران فریقین بر این نکته اتفاق دارند که محور اصلی آیه، سرزنش مؤمنان به سبب ترک یاریرسانی به مظلومان است؛ مظلومانی که تحت سلطه ظالمان، امکان دفاع از جان، دین و کرامت خویش را ندارند.
در منابع تفسیری شیعه، علاوه بر پذیرش معنای فوق، مفهوم «مستضعف» با عمق بیشتری تحلیل شده است. روایات اهلبیت^ مستضعف را منحصر در افراد ناتوان اجتماعی نمیدانند، بلکه آن را به معنای «مسلوبالحق» نیز به کار میبرند؛ یعنی کسانی که حق الهی آنان توسط سلطهگران ظالم غصب شده است.
با این تبیین، میتوان نتیجه گرفت که اگر آیه ۷۵ نساء غایت جهاد را حمایت از مستضعفان میداند، و با توجه به روایات معتبر شیعه میتوان گفت امام زمان (عج) در عصر غیبت در شمار مستضعفانِ محروم از حق ظهور و ولایت قرار میگیرد، آنگاه هرگونه تلاش مشروع برای مقابله با ظلم، حمایت از مظلومان و پاسداری از حق و عدالت، در حقیقت گونهای «نصرت امام» نیز تلقی میشود. این برداشت، نه یک تفسیر تحمیلی، بلکه برآیند پیوند طبیعی میان مبانی قرآنی و روایی است و میتواند مبنای نظریهپردازی علمی در حوزه اندیشه اسلامی، الهیات عدالتمحور و جایگاه امام در عصر غیبت قرار گیرد.