نوع مقاله : ویژه نامه جنگ رمضان و مقاومت
تازه های تحقیق
چکیده مبسوط
بیان مسئله: در دهههای اخیر، جنگ بیولوژیک به ابزاری راهبردی برای اثرگذاری بلندمدت بر سلامت عمومی، امنیت غذایی و ساختار جمعیتی جوامع تبدیل شده است. برخلاف جنگهای متعارف که آثار آنها غالباً آشکار و کوتاهمدت است، جنگ زیستی با ماهیتی پنهان و فرسایشی عمل میکند و پیامدهای آن میتواند در بازههای زمانی طولانی و حتی در سطح نسلها نمایان شود. تحلیل جنگ زیستی در جهان معاصر نشان میدهد که این پدیده دیگر محدود به میدانهای نبرد کلاسیک یا تهدیدات آشکار نظامی نیست، بلکه بهصورت خاموش، تدریجی و چندلایه در حوزههایی چون امنیت غذایی، سلامت عمومی، باروری و ساختار جمعیتی جوامع نفوذ کرده است. ویژگی اصلی این نوع تهدید، پنهانبودن سازوکارهای اثرگذاری و تأخیر در ظهور پیامدهاست؛ بهگونهای که آثار واقعی آن اغلب در بلندمدت و در سطح نسلها آشکار میشود. همین ویژگی، جنگ زیستی را به یکی از پیچیدهترین و در عین حال خطرناکترین اشکال تهدید علیه امنیت انسانی و ملی تبدیل کرده است.
هدف پژوهش: پژوهش حاضر به دنبال بررسی ابعاد مختلف جنگ بیولوژیک با تمرکز بر امنیت غذایی، سلامت باروری و پیامدهای جمعیتی آن است. همچنین این مطالعه در صدد ارائه الگویی جامع از حکمرانی زیستی برای مواجهه پیشگیرانه و نظاممند با جنگ زیستی در ایران میباشد.
روش تحقیق: این پژوهش با رویکرد توصیفی‑تحلیلی و با بهرهگیری از منابع کتابخانهای انجام شده است. در این راستا، موضوعاتی نظیر بیوتروریسم کشاورزی (شامل استفاده هدفمند از عوامل زیستی برای تخریب دامها، زیستبومهای زراعی و محصولات)، محصولات تراریخته (توسعهیافته با هدف افزایش بهرهوری کشاورزی و کاهش خسارات ناشی از آفات)، سموم شیمیایی بهویژه گلایفوسیت، و آلایندههای زیستی مورد تحلیل قرار گرفته است.
یافتهها: نتایج حاصله نشان میدهد که بیوتروریسم کشاورزی میتواند بدون ایجاد قحطی آشکار، به کاهش تولید، افزایش وابستگی وارداتی، تورم غذایی و شکلگیری سوءتغذیه پنهان منجر شود. همچنین سموم شیمیایی بهویژه گلایفوسیت و آلایندههای زیستی بهدلیل پایداری شیمیایی بالا، قابلیت تجمع در خاک و منابع آبی و امکان باقیماندن در زنجیره غذایی، به یکی از بحثبرانگیزترین ترکیبات شیمیایی در حوزه سلامت عمومی تبدیل شدهاند. تهدیدات زیستی، در صورت فقدان نظارت مؤثر و حکمرانی زیستی کارآمد، میتوانند به تضعیف تدریجی سلامت باروری، افزایش آسیبپذیری غذایی و کاهش تابآوری اجتماعی منجر شوند. بر این اساس، ضرورت استقرار یک الگوی جامع حکمرانی زیستی در پنج مؤلفه مطرح شده است:
۱. ایجاد «سامانه ملی پایش زیستی»
۲. الزام برچسبگذاری کامل و شفاف مواد غذایی، ایجاد و تقویت آزمایشگاههای مرزی برای کنترل محصولات وارداتی بهویژه در حوزه تراریختهها، سموم کشاورزی و آلایندههای شیمیایی
۳. حکمرانی زیستی (بهمثابه یک مؤلفه مستقل و راهبردی)
۴. توسعه تولید داخلی بذر سالم و کاهش وابستگی به نهادهای خارجی
۵. ارتقای «سواد زیستی عمومی».
نتیجه: تحقق حکمرانی زیستی مستلزم همکاری نهادی میان وزارت بهداشت، وزارت جهاد کشاورزی، وزارت دفاع، دانشگاهها و مراکز پژوهشی است. فقدان هماهنگی میان این نهادها، سیاستها را پراکنده و اثربخشی اقدامات را کاهش میدهد. الگوی پیشنهادی باید بر پیشگیری، شفافیت، استقلال علمی و هماهنگی نهادی استوار باشد. بدون استقرار چنین الگویی، امنیت غذایی، سلامت عمومی و پایداری نسلهای آینده در معرض تهدیدات تدریجی اما عمیق جنگ زیستی قرار خواهد گرفت؛ تهدیدی که هزینههای غفلت از آن بهمراتب سنگینتر از مواجهه پیشگیرانه و علمی با آن است.
بیوتروریسم کشاورزی؛ تحلیل پیامدهای آن برای امنیت زیستی ایران
چکیده
جنگ بیولوژیک بهعنوان یکی از پیچیدهترین اشکال تهدیدات نوین، در دهههای اخیر به ابزاری راهبردی برای اثرگذاری بلندمدت بر سلامت عمومی، امنیت غذایی و ساختار جمعیتی جوامع تبدیل شده است. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی–تحلیلی و با بهرهگیری از منابع کتابخانهای، به بررسی ابعاد مختلف جنگ بیولوژیک با تمرکز بر امنیت غذایی، سلامت باروری و پیامدهای جمعیتی آن میپردازد. در این راستا، موضوعاتی نظیر بیوتروریسم کشاورزی، محصولات تراریخته، سموم شیمیایی بهویژه گلایفوسیت، و آلایندههای زیستی و شیمیایی مورد تحلیل قرار گرفته است. نتایج حاصله نشان می دهد که تهدیدات زیستی، در صورت فقدان نظارت مؤثر و حکمرانی زیستی کارآمد، میتوانند به تضعیف تدریجی سلامت باروری، افزایش آسیبپذیری غذایی و کاهش تابآوری اجتماعی منجر شوند. از این رو ضرورت استقرار یک الگوی جامع حکمرانی زیستی برای مواجهه پیشگیرانه و نظاممند با جنگ زیستی در ایران مورد تأکید قرار گرفته است.
واژگان کلیدی: بیوتروریسم کشاورزی، جنگ بیولوژیک، امنیت زیستی، سلامت باروری، حکمرانی زیستی
مقدمه
تحولات پرشتاب علمی و فناورانه در جهان معاصر، در کنار فرصتهای گستردهای که برای ارتقای کیفیت زندگی بشر فراهم کردهاند، اشکال نوینی از تهدیدات امنیتی را نیز پدید آوردهاند. یکی از مهمترین این تهدیدات، جنگ بیولوژیک است؛ که با بهرهگیری عامدانه از عوامل زیستی، شیمیایی و ژنتیکی، سلامت انسان، محیط زیست و بنیانهای زیستی جوامع را هدف قرار میدهد. بیوتروریسم کشاورزی، در واقع استفاده هدفمند از عوامل زیستی برای تخریب محصولات، دامها و زیستبومهای زراعی، نمونهای بارز از این نوع تهدید است که میتواند بدون ایجاد قحطی آشکار، جوامع را با بحرانهای مزمن و فرسایشی مواجه سازد. از سوی دیگر، گسترش استفاده از محصولات تراریخته و سموم شیمیایی مرتبط با آنها، بهویژه گلایفوسیت، بحثهای گستردهای را در حوزه سلامت عمومی و باروری برانگیخته است، اگرچه این فناوریها در برخی موارد به افزایش تولید و کاهش خسارات کشاورزی کمک کردهاند، اما فقدان ارزیابیهای بلندمدت مستقل، ضعف نظامهای نظارتی و نبود شفافیت اطلاعاتی، امکان بروز تهدیدات زیستی تدریجی را افزایش داده است. این تهدیدات، بهویژه زمانی اهمیت مییابند که آثار آنها بهصورت تجمعی و نسلمحور عمل کرده و در کوتاهمدت قابل شناسایی دقیق نباشند. این پژوهش که به روش توصیفی – تحلیلی و از منابع کتابخانه ای مدد گرفته به این مهم می پردازد که جنگ بیولوژیک چگونه میتواند از طریق ابزارهایی چون بیوتروریسم کشاورزی، محصولات تراریخته و...بر امنیت غذایی و سلامت باروری اثر بگذارد و چه پیامدهایی برای پایداری جمعیتی به همراه دارد. هدف این مقاله، تحلیل ابعاد مختلف این تهدید نوین و تبیین ضرورت استقرار یک الگوی جامع حکمرانی زیستی است که بتواند با رویکردی پیشگیرانه، از سلامت نسلها و امنیت زیستی کشور صیانت کند.
جنگ بیولوژیک از اصطلاحات نظامی نوین بهشمار میآید و بهمعنای بهکارگیری عمدی موجودات زنده یا سموم آنها با هدف قتل، آسیبرساندن به انسان یا تخریب منابع حیوانی و زراعی دشمن، در راستای تضعیف توان نظامی و اجتماعی او تعریف شده است (بینش، ۱۳۸۶: ۲). که برخی نویسندگان از تعابیری مانند «جنگ باکتریایی» یا «جنگ میکروبی» برای اشاره به این پدیده استفاده کردهاند؛ با این حال، اصطلاح «جنگ بیولوژیک» از جامعیت مفهومی بیشتری برخوردار است. (همان، ۳).
بیوتروریسم کشاورزی به استفاده عامدانه از عوامل زیستی همچون ویروسها، باکتریها، آفات و حتی مداخلات ژنتیکی با هدف تخریب محصولات کشاورزی، دام و طیور، یا تضعیف زیستبومهای زراعی اطلاق میشود (سیددعائیان، ۱۳۹۶: ۴۲). این نوع از بیوتروریسم برخلاف حملات نظامی کلاسیک که غالباً آثار آنها آشکار و کوتاهمدت است، ماهیتی خاموش، تدریجی و فرسایشی دارد و میتواند بدون جلب توجه فوری، زیرساختهای تولید غذا را در بازهای میانمدت یا بلندمدت دچار اختلال کند.
از جمله مهمترین مصادیق بیوتروریسم کشاورزی میتوان به آلودگی عمدی بذرها به عوامل قارچی یا باکتریایی، انتقال هدفمند بیماریهای دامی، دستکاری ژنتیکی در نهادهها و نابودی میکروارگانیسمهای مفید خاک و... اشاره کرد. این اقدامات، بهویژه در کشورهایی که نظام پایش زیستی و قرنطینه کشاورزی ضعیفی دارند، میتواند بهسرعت به بحران تولید منجر شود (توکلی، ۱۳۹۸، صص. ۷۵–۷۸)، که شامل پیامدهایی از جمله:
ا. کاهش محسوس تولید داخلی محصولات کشاورزی و دامی: شیوع بیماریهای گیاهی یا دامی، حتی در سطح محدود، قادر است راندمان تولید را بهشدت کاهش دهد و هزینههای سنگینی را بر کشاورزان و دامداران تحمیل کند. این وضعیت، بهویژه در کشورهایی که با محدودیت منابع آب، خاک یا سرمایه مواجهاند، میتواند به تضعیف پایدار ظرفیت تولید ملی بینجامد.
در نهایت، بیوتروریسم کشاورزی میتواند وابستگی غذایی کشور هدف به واردات خارجی را تشدید کند. این وابستگی صرفاً یک مسئله اقتصادی نیست، بلکه بهعنوان ابزاری ژئوپلیتیک برای اعمال فشار سیاسی و راهبردی مورد استفاده قرار میگیرد. کشورهایی که بخش قابلتوجهی از نیاز غذایی خود را از طریق واردات تأمین میکنند، در شرایط تحریم، بحرانهای بینالمللی یا منازعات سیاسی، آسیبپذیری بیشتری از خود نشان میدهند (توکلی، ۱۳۹۸: ۹۱).
محصولات تراریخته یا دستکاریشده ژنتیکی از مهمترین جلوههای زیستفناوری معاصر بهشمار میآیند که با هدف افزایش بهرهوری کشاورزی، کاهش خسارات ناشی از آفات، بهبود مقاومت گیاهان در برابر تنشهای محیطی توسعه یافتهاند. این فناوری، بهویژه در شرایط رشد جمعیت جهانی و محدودیت منابع طبیعی، از سوی برخی نهادهای بینالمللی بهعنوان راهکاری فناورانه برای پاسخ به چالش غذا معرفی شده است. با این حال، همزمان با گسترش مصرف محصولات تراریخته، نگرانیهای فزایندهای درباره پیامدهای زیستی، بهداشتی و جمعیتی آنها در محافل علمی و سیاستگذاری مطرح شده است؛ نگرانیهایی که عمدتاً ناظر به آثار بلندمدت، تجمعی و بیننسلی این محصولات است (مایرز و همکاران، ۲۰۱۶: ۲–۴).
نکته اساسی در این زمینه آن است که ارزیابی محصولات تراریخته را نمیتوان صرفاً در قالب دوگانه ساده «مفید یا مضر» محدود کرد. تجربههای جهانی نشان میدهد که پیامدهای زیستی فناوریهای نوین، اغلب در کوتاهمدت آشکار نمیشوند و اثرات واقعی آنها در بازههای زمانی طولانیتر و در سطح جمعیتی نمایان میگردد.در ایران، بخش قابلتوجهی از نگرانیها درباره محصولات تراریخته نه مستقیماً از ماهیت علمی فناوری GMO، بلکه از ضعف نظام نظارتی، نبود برچسبگذاری شفاف، فقدان ارزیابیهای مستقل بلندمدت و عدم اطلاعرسانی عمومی ناشی میشود. نبود شفافیت در زنجیره واردات، توزیع و مصرف این محصولات، امکان انتخاب آگاهانه را از مصرفکننده سلب کرده و زمینهساز بیاعتمادی اجتماعی نسبت به سیاستهای غذایی شده است. این مسئله، از منظر سلامت عمومی، میتواند اصل «احتیاط عقلایی» را که یکی از مبانی پذیرفتهشده در سیاستگذاری زیستی است، به حاشیه براند (ملائیپور، ۱۳۹۸: ۵۴–۵۶).
گلایفوسیت بهعنوان پرمصرفترین علفکش جهان، نقش محوری در نظام کشاورزی مبتنی بر محصولات تراریخته دارد. این ماده بهدلیل پایداری شیمیایی بالا، قابلیت تجمع در خاک و منابع آبی و امکان باقیماندن در زنجیره غذایی، به یکی از بحثبرانگیزترین ترکیبات شیمیایی در حوزه سلامت عمومی تبدیل شده است. گزارش آژانس بینالمللی تحقیقات سرطان، وابسته به سازمان جهانی بهداشت، گلایفوسیت را در گروه «احتمالاً سرطانزا برای انسان» طبقهبندی کرده است (سازمان جهانی بهداشت، ۲۰۱۵: ۴۹).
پژوهشهای بینالمللی متعددی، ارتباطهایی میان مواجهه مزمن با گلایفوسیت و اختلال در عملکرد غدد درونریز، کاهش تدریجی توان باروری مردان، بینظمی چرخه قاعدگی زنان، اختلال در رشد جنین و افزایش خطر برخی سرطانها گزارش کردهاند (مزناژ و آنتونیـو، ۲۰۱۸: ۱۲۰–۱۲۵). اهمیت این یافتهها زمانی برجستهتر میشود که این آثار نه در سطح فردی، بلکه در مقیاس جمعیتی و در بازههای زمانی بلندمدت تحلیل شوند.
از منظر جمعیتی، کاهش تدریجی سلامت باروری و افزایش ناباروری، حتی در مقیاسهای اندک، میتواند در بلندمدت پیامدهای قابلتوجهی برای ساختار سنی، نرخ باروری و پایداری جمعیت به همراه داشته باشد. از این رو، تحلیل گلایفوسیت را باید فراتر از یک مسئله کشاورزی یا بهداشتی، در چارچوب تهدیدات زیستی نوین مورد توجه قرار داد.
امروزه انسان بهصورت روزمره در معرض طیف گستردهای از آلایندههای شیمیایی قرار دارد که بسیاری از آنها بهعنوان مختلکنندههای غدد درونریز شناخته میشوند. ترکیباتی نظیر BPA، فتالاتها، پارابنها، فرمالدهید و نیتراتها در ظروف پلاستیکی، مواد شوینده، بستهبندیهای غذایی و افزودنیهای خوراکی حضور دارند و اثرات آنها غالباً تجمعی و نسلمحور است (کوچکزاده و شکوهیفر، ۱۴۰۰: ۶۸–۷۲).
تحلیل ماهیت و پیامدهای جنگ زیستی نشان میدهد که مواجهه مؤثر با این پدیده، صرفاً از طریق اقدامات مقطعی، واکنشی یا بخشی امکانپذیر نیست. ویژگیهای اصلی تهدیدات زیستی، از جمله پنهانبودن، اثرگذاری تدریجی و پیامدهای بلندمدت و نسلی، ایجاب میکند که سیاستگذاری در این حوزه در قالب یک الگوی جامع «حکمرانی زیستی» صورت گیرد؛ الگویی که بتواند امنیت غذایی، سلامت عمومی و پایداری جمعیتی را بهصورت همزمان و هماهنگ تأمین کند (سازمان جهانی بهداشت، ۲۰۱۷: ۱۱)، که در ادامه به این الگوها اشاره می شود:
نتیجهگیری
یافتههای این پژوهش نشان میدهد که امنیت غذایی، بهعنوان یکی از ارکان بنیادین امنیت ملی، در خط مقدم مواجهه با تهدیدات زیستی قرار دارد. بیوتروریسم کشاورزی، استفاده هدفمند از عوامل زیستی برای تخریب محصولات، دامها و زیستبومهای زراعی، میتواند بدون ایجاد قحطی آشکار، به کاهش تولید، افزایش وابستگی وارداتی، تورم غذایی و شکلگیری سوءتغذیه پنهان منجر شود. این وضعیت، بهویژه در جوامعی که از پیش با چالشهای جمعیتی و اقتصادی مواجهاند، میتواند آثار فرسایشی عمیقی بر پایداری اجتماعی برجای گذارد.
در همین چارچوب، بررسی محصولات تراریخته و سموم وابسته به آنها، بهویژه گلایفوسیت، نشان داد که مسئله اصلی نه صرفاً خود فناوری، بلکه فقدان نظارت شفاف، ارزیابیهای بلندمدت مستقل و سیاستگذاری احتیاطمحور است. مواجهه غیرانتقادی یا سادهانگارانه با این حوزه، میتواند زمینهساز تهدیدات زیستی تدریجی شود که آثار آن در قالب اختلالات هورمونی، کاهش سلامت باروری و تضعیف توان بازتولید جمعیت نمایان میگردد. اهمیت این مسئله زمانی دوچندان میشود که این آثار بهصورت تجمعی و نسلمحور عمل میکنند و در کوتاهمدت قابل ردیابی دقیق نیستند.
بر این اساس، یکی از دستاوردهای اصلی این پژوهش، تأکید بر ضرورت عبور از رویکردهای واکنشی و مقطعی و حرکت بهسوی استقرار یک الگوی جامع «حکمرانی زیستی» است. حکمرانی زیستی، بهعنوان چارچوبی نظاممند، مستلزم پایش مستمر تهدیدات زیستی، شفافیت اطلاعاتی، تقویت زیرساختهای نظارتی، توسعه تحقیقات مستقل و میانرشتهای، افزایش سواد زیستی عمومی و هماهنگی نهادی میان بخشهای بهداشتی، کشاورزی، دفاعی و علمی است. بدون چنین رویکردی، سیاستهای پراکنده و ناهماهنگ نهتنها کارآمد نخواهند بود، بلکه ممکن است خود به تشدید آسیبهای زیستی بینجامند.
منابع و مآخذ